خرید بک لینک
Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block including submitting a certain word or phrase, a SQL command or malformed data. What can I do to resolve this? You can email the site owner to let themادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین کریمی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 17:30

دلنوشته ...برای این روزهایم اسم گذاشته ام  :روزهای سیاه دوست داشتنیروزهایی که بغضم هم بسترم شده و دلتنگی هایم را هرشب روی بالشم جا میگذارمدلم تنگ است....هوس یک باران کرده ام که بوی اغوش تورا بدهدسرداست هوای این باران ولی پرم از خواستنش و به اغوش کشیدنشمی دانی این روزها سرگردان این جاده ی  بی کسی هستم شاید به تو برساندمسخت و سرد است این صندلی بی توچرافقظ اززندگی زنده بودنش نصیبم شد!!!!!!!!!!!!!!!بوی مرگ میدهممممم شکوفه های قلبم خشکیده اندمی دانی این روزها هوای امدنت دارم ...بیا ...بیا که صندلی خالی ستهوای این روزهایم تماشایی ست اما فقط برای توووببین که درد نبودنت ویرانم کرده و دست های دلتنگی دور گردنم پیچیده تا خفه ام کندعصرها سرجاده ی انتظار می ایستم شاید که بیایی ولی کلاغ ها به همان عادت همیشگی که منمترسک قصه ی تو هستم بازووانم را خرد میکنندنمی دانی این روزهای بی تو امان دلم را بریده استقلبت کوچک نیست بیا وجایی برایم بازکن رو به افتاب عشقمیخاهم کور باشم ولی این اتاق را خالی از تو نبینم                                                                                                                           کاش میدانستی زندگیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین کریمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 6:44

حس بودنت. ...:ای فرشته زیبای رویاهای من..نمیدانی که بی تو چگونه بار سنگین روزهای سربی را بدوش میکشم.و بدون گرمای دستهای مهربانت..چگونه در ثانیه های عذاب اور روزهای جدایی محو میشوم..و چگونه در کابوسهای زنده این روزها شوم میشکنم...هر لحظه بی تو..زمان همچون اوار ابدی مرا به تاریکی عصیانگر نا امیدیها میکشاند..و اینک این من هستم..که در تاریکترین لحظات این فصل سرد..از انسوی جنگلهای سر سبز خاطره..هنوز تو را میخوانم..و همراه با نفسهای سنگینم..میگویم:دوستت دارم elham ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین کریمی تاريخ: پنجشنبه 14 اسفند 1399 ساعت: 5:06

او مرا بچه میخواند و میگوید بزرگ نشده ای میگویم تو رنجیدی و دل ندادم بری خودم رو فراموش کردم تو یادم بری تو یادم بری زندگیم سرد شه یه روز این پسر بچه هم مرد شه ولی هر شب از خواب من رد شدی به هر راهی رفتم تو مقصد شدی درست لحظه ای که ازت میبرم تحمل ندارم شکست میخورم اگه پای من جاده رو بر نگشت ......... من از زندگی تو هوات خشته ام.خسته ام و باز وابسته ام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین کریمی تاريخ: پنجشنبه 14 اسفند 1399 ساعت: 5:06

بی او نفس نمیکشیدم ، زندگی نمی کردم

بی تاب بودم همچون طوفان، وقتی به چشمانش می رسیدم

شاد بودم عاشقانه می خندیدم ، گریه می کردم

او رفت وقتی نمی دانست که بی او زندگیم طعم مرگ میدهد

آری رفت چون نمیدانست تا ابد چشم انتظار آمدنش می مانمe

برچسب: نویسنده: بنیامین کریمی تاريخ: پنجشنبه 14 اسفند 1399 ساعت: 5:06

وقتی نیستی و فاصله بین ما بی انتهاستاین حجم نبودنت دستی میشود که چنگ بر گلویم میزندراه نفس هایم را می بنددنفس میشود بغضبغض میشود اشکو ابری که در چشمانم پدیدارمیشودمیبارد....حرفهای که فرو خورده شدهمرهم این درد شانه های توستچقدر شانه هایت را کم دارمبرای گریستنچقدر نیستیچه بی انتها کم دارمت....                              ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین کریمی تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 12:15

صفحه بندی